تبليغاتX
به نام او که مهربان تر از مادر است
به نام او که مهربان تر از مادر است

 

الا ای کوچه های تنگ و تاریک

غروب  عمر مسلم گشته نزدیک

الا ای کوچه حال من که دانی

سلامم را به زینب می رسانی؟

عاشقانه

۱. ای خدای مسلم ابن عقیل!

وقتی معشوق هست.هیچ عاشقی تنها نیست. حتی اگر همه ی عالم .کوفه شود.

همه ی درها بسته گردد وهمه ی دستها الوده به خدعه

 

۲.ای خدای عرفات!

ادمی اگر حد خویش بشناسد. از مصائب دهر مصون می ماند.

 مارا شناسای حد خویش قرار ده

 

۳.ای خدای ابراهیم!

دست یابی به مقام ابراهیم کار اسانی نیست. حرفی از الفبای رفاقت ابراهیم را به ما بیاموز و جرعه ای از جسارت ابراهیمی را در جانمان بریز.

۴.(سید مهدی شجاعی)

۵. ۱۳

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 21:12 توسط parvaz| |

Click to view full size image

این روزها عجیب خوب فکر میکنم خوب برداشت می کنم

عجیب همه چیز برایم بی اهمیت شده است

برایم کافیست که خدایم اگاهست

پ.ن

۱. ۱۵

نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 23:30 توسط parvaz|

 

گاهی وقتها اونقدر استرس  میگیرتت  که رو میاری به کتاب خوندن اونم بصورت مرگوار

..............................

اهاااااااااااااااااااااااای ثانیه ها نوبت منم می رسه

.........................

میتونی بجای اینکه هی رو مغز استاد با خسته نباشید گفتن پیاده روی کنی تو یه تایم مناسب 

 بانگ بر اوری استاد شما را به خدا و خدا را به شما می سپارم .

........................

یک روز انتخاب خواهی کرد .اما هنوز وقتش نرسیده است. ادم در بیست سالگی انتخاب نمی کند,چون بیست سالگی فکر ها تازه اند و قهار.

در بیست سالگی ادم حقایقی می بیند و متوجه نیست که انچه دیده است حقیقت نیست,فقط زیبایی است.(خداحافظ گاری کوپر)

...........................

میرم جلوی تقویم دیواری شروع می کنم به شمردن این شده کار ثابت هر روزم

................................

من به رژ لب قرمز جیگریه تو کاری ندارم. بیا یه لطفی کن  در حق خودت به من و چادرم کاری نداشته باش

پ.ن

۱. من عزیزمان امروز چه میکنی با سوهانی که کشیدم به رویت

۲. اگه بگردی تو عکسها ی موجود در  این دهکده ی جهانی می توانی یعنی شاید

بتوانی شبیه نگاهت را پیدا کنی

۳. ۱۹

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 18:35 توسط parvaz| |

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

انگار این شده یه عادت برام که هر از چند گاهی بنویسم فقط برای شما از اعماق وجودم و با تک تک کلماتش اشک بریزم

شنیدم دل شما از دست ما خون است,خون.راست میگن اقا؟؟؟

شنیدم برامون اشک میریزین,اشک. راست میگن اقا؟؟؟

 

اجازه اقا تکلیف ما چیست؟به خداوندیه خدا مانده ایم حیران,مانده ایم وسط گیج و منگ,میگن در نبود شما ما باید در زندگی چیزی کم داشته باشیم  راست میگن اقا؟؟؟

 اما انگار داریم عادت می کنیم .عادت می کنیم به ...حتی زبانم نمی چرخد یا بهتر بگم خودکار

ابیم نمی تواند ادامه این جمله را بنویسد.

 شما تنهایی ای عزیز دل؟ ما هم تنهاییم .

شما غریبی؟ماهم غریبیم

شما دلت سوزانده میشود ؟ماهم...

اما درجه هایش فرق می کند .نه؟؟

 

شنیدم دل شما از دست ما خون است,خون.راست میگن اقا؟؟؟

شنیدم برامون اشک میریزین,اشک. راست میگن اقا؟؟؟

 

اقاجان چیزی وجود ندارد که بخواهم بگویم با نبودنت چیزی کم است

همه افتاده ایم در جاده ای با انتهایی نامعلوم

اقاجان دلمان خون است از بی اعتمادی,از بی معرفتی,از دروغگویی,از....

انگار ما راه را بلدیم اما داریم عوضی راه میریم..

دور شده ام از همه چیز دوریم انگار روز به روز وسعت پیدا میکند .زمانی افتاده بودم به بوییدن دنیا,ادمها,,.. مکانهاتا اثری از شما بیایم  اما ند نیافتم .نه تنها بویی از شما به مشامم نرسید

بلکه دور ترم کرد,مشغولم کرد به غیر تو

 

اقاجان کجایی؟کنار من؟کنار نوزادان؟ کناره مادران ؟کناره....

به خداوندیه خدا نمیتونم دروغ بگم خوب الان باید بگم نبودنت برایم سخت است, طاقت فرساست,

و از این جملات  اما کجای زندگیم این جملات را لمس می کنی؟کجای زندگیم؟

 اخی چقدر این اشکها که جاری شده از چشمهای خستم و دوست دارم انگار داره تایید میکنه

 که این حرفها از عمق وجودمه

 اقاجان این منم,نه ببخشید من در برابر شما معنی نداره .اقاجان هیچم ,هیچ

همانی که قرار است بشود عزیز خدا حالا هیچ است

اقاجان حلالم می کنی ؟

اقاجان به خاطر تمام اشکهایی که به خاطر منه هیچ ریخته ای حلالم می کنی؟؟

پ.ن

۱. من جان اماده باش می خواهم با سوهان جلایت دهم

۲.امام رضا جان شما را به جوادتان قسم .....

۳. ۲۱

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 18:58 توسط parvaz| |

Design By : Night Melody