
انگار این شده یه عادت برام که هر از چند گاهی بنویسم فقط برای شما از اعماق وجودم و با تک تک کلماتش اشک بریزم
شنیدم دل شما از دست ما خون است,خون.راست میگن اقا؟؟؟
شنیدم برامون اشک میریزین,اشک. راست میگن اقا؟؟؟
اجازه اقا تکلیف ما چیست؟به خداوندیه خدا مانده ایم حیران,مانده ایم وسط گیج و منگ,میگن در نبود شما ما باید در زندگی چیزی کم داشته باشیم راست میگن اقا؟؟؟
اما انگار داریم عادت می کنیم .عادت می کنیم به ...حتی زبانم نمی چرخد یا بهتر بگم خودکار
ابیم نمی تواند ادامه این جمله را بنویسد.
شما تنهایی ای عزیز دل؟ ما هم تنهاییم .
شما غریبی؟ماهم غریبیم
شما دلت سوزانده میشود ؟ماهم...
اما درجه هایش فرق می کند .نه؟؟
شنیدم دل شما از دست ما خون است,خون.راست میگن اقا؟؟؟
شنیدم برامون اشک میریزین,اشک. راست میگن اقا؟؟؟
اقاجان چیزی وجود ندارد که بخواهم بگویم با نبودنت چیزی کم است
همه افتاده ایم در جاده ای با انتهایی نامعلوم
اقاجان دلمان خون است از بی اعتمادی,از بی معرفتی,از دروغگویی,از....
انگار ما راه را بلدیم اما داریم عوضی راه میریم..
دور شده ام از همه چیز دوریم انگار روز به روز وسعت پیدا میکند .زمانی افتاده بودم به بوییدن دنیا,ادمها,,.. مکانهاتا اثری از شما بیایم اما ند نیافتم .نه تنها بویی از شما به مشامم نرسید
بلکه دور ترم کرد,مشغولم کرد به غیر تو
اقاجان کجایی؟کنار من؟کنار نوزادان؟ کناره مادران ؟کناره....
به خداوندیه خدا نمیتونم دروغ بگم خوب الان باید بگم نبودنت برایم سخت است, طاقت فرساست,
و از این جملات اما کجای زندگیم این جملات را لمس می کنی؟کجای زندگیم؟
اخی چقدر این اشکها که جاری شده از چشمهای خستم و دوست دارم انگار داره تایید میکنه
که این حرفها از عمق وجودمه
اقاجان این منم,نه ببخشید من در برابر شما معنی نداره .اقاجان هیچم ,هیچ
همانی که قرار است بشود عزیز خدا حالا هیچ است
اقاجان حلالم می کنی ؟
اقاجان به خاطر تمام اشکهایی که به خاطر منه هیچ ریخته ای حلالم می کنی؟؟
پ.ن
۱. من جان اماده باش می خواهم با سوهان جلایت دهم
۲.امام رضا جان شما را به جوادتان قسم .....
۳. ۲۱