تبليغاتX
به نام او که مهربان تر از مادر است

وای که از گفتن اینکه اونجا چقدر بهم خوش گذشت  ناتوانم اصلا نمی تونم وصفش کنم .

من اونجا یه دوست قدیمی رو دیدم که چند وقت بود که من باهاش ارتباط نداشتم اما مثل... پشیمون بودم.

وقتی اونجا دیدمش فهمیدم از من دلگیر رفتم جلو بهش

سلام کردم  حس کردم باهام سر سنگین شده .

تصمیم گرفتم منتشو بکشم با تمام وجود اخه میدونید من اصلا اهل منت کشی نیستم مگر اینکه مقصر باشم.

خلاصه افتادم به غلط کردن گفتم دوست جون ببخشید .اشتباه کردم .نباید تو واسم کم رنگ میشدی  

گفتم عفوم کن خلاصه 

فکر کنم دوباره با هم دوست شدیم

وای بچه ها شاید باورتون نشه ولی دوست من از اول هم با من قهر نکرده بود اخ که چه صبری داره

یک پیغام واسه همه از طرف مهربان تر از مادر=

سلام درست خیلی ها تون منو فراموش کردین ولی من هیچ وقت شما رو فراموش نمیکنم  چون اسمم مهربان تر از مادر پس بیاین پیشم هر جوری که هستین بیاین قول میدم مثل همیشه پشتتون باشم نکنه نا امید باشین  باور کنید من همهتونو دوست دارم  .پس بیاینو خجالت نکشید .......
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 20:51 توسط parvaz

ووووووووووووووووواااااااااااای خدایا دارم از این همه اتفاق خوب که قراره تو این هفته برام بیفته ذوق مرگ میشم  چند تاشو میگم 1. مصادف شدن ولادت امام جواد(ع) و حضرت علی اصغر(ع) با تولد قمری من بهم نیروی فوق العاده  ای میده .

2.تا حالاشده بخوای بری خونه ی یکی بهترش اینجوریه که بگم یکی از چند ماه پیش به خونش دعوتت کنه از همون روزی که دعوت شدی ذوق کنی.یه ذوق بچگانه میگم بچگانه به خاطر پاک بودنش.لباس خوشگلاتو بزاری کنار بگی اینا مخصوص مهمونی  تا حالا شده؟؟؟؟؟؟

واسه من داره اتفاق می افته واسه ی چهارمین دفعه

اخ که چقدر دلم میخواد زودتر شب 13 رجب فرا برسه و برم .برم مهمونی .

ااااااااااااا هنوز نگفتم میخوام کجا برم میخوام 3 روز برم خونه ی خدا  برم اعتکاف  اخ که چه لذتی داره تا نرید متوجه نمیشید چی میگم

راستش خیلی ها 15 روز یا 1 ماه میرن خونش ولی من فعلا به همین 3 روز قانع هستم .

وای خداجون . فکرشو بکن وقتی وارد خونش میشی  حس میکنی وارد بهشت شدی وملائکه اومدن استقبالت  و قراره تو این 3 روز از تو پذیرایی کنن .وقتی میخوابی یا وقتی بیداری ونفس میکشی تو هر لحظش حس میکنی داری سبک میشی و میرسی به خودش به هر گوشه که نگاه میکنی حس میکنی یکی زل زده به تو و حسودیش شده حس میکنی یکی دلش میخواد جای تو باشه  یکی که داره همه ی همه ی کارهای تو رو می نویسه ....

وای خدا دارم از خوشحالی غش میکنم

خدایا شکرت

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 12:25 توسط parvaz

گاهی وقتها فکر می کنم  اگر من جای خدا بودم چی کار می کردم ؟می تونستم اینقدر تحمل داشته باشم؟

به فاصله ی صدم ثانیه خودم جواب خودمو میدمو پشیمون میشم از قیاس  ولی راستش دلم  به خاطر خدا می گیره اونوقت که دلم می خواد بگم قربون صبرت برم خدا یا

اونقدر بزرگی اونقدر غیر قابل تصوری  که با وجود این همه نا مهربونی  این همه بی معرفتی این همه بدقولی  بازم میگی بیاین .بیاین بنده های من بیاین پیشم یک شبهایی رو میزاری مثل فردا شب   

شب لیله الرغائب (شب ارزوها)  بعد واسه همه کارت دعوت میفرستی  و میگی بیاین عزیزای من بیاین تا منم وقتی شما میاین به دیدنم بیام استقبالتون

بعد یک دستورالعمل ساده میدی  میگی اولین 5 شنبه ماه رجب رو روزه بگیر.. میگه روزه تا حتی اگه شده 1 روز به ظاهر ادم خوبی باشیم  بعد میگه بیا با من حرف بزن  واون موقع هر چی ازم بخوای بهت میدم

راستشو بخواین من فکر میکنم همه ی این ها بهانه است  بهانه ای واسه این که بازم بریم پیشش  بازم باهاش حرف بزنیم 

اخه خدا ما رو خیلی دوست داره  من چی ؟منم اونو دوست دارم؟

خدا خیلی بهم ثابت کرده  که دوستم داره  اما من چی ؟منم بهش ثابت کردم که چقدر دوستش دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 20:0 توسط parvaz |

امروز روز تولد

تولد یک وبلاگ

تولدت مبارک اهوی روزگار
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 16:23 توسط parvaz