تبليغاتX
به نام او که مهربان تر از مادر است

 سلام امام زمان جان

حالتان خوب است؟

زخم هایتان خوبند؟؟؟

اقا جان دیشب کجا بودید؟

ایستگاه ناصری. شهدا. پیروزی.تجریش.و...............................................

اقا جان کاش دیشب جایی غیر از

 هر جا

می بودی

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 18:25 توسط parvaz

سلام امام زمان جان

    حال همه ی ما خوب است خوبه خوب اما ملال زیادی داریم جز دوری شما همه ی ما انقدر حالمان خوب است که یادمان رفته صاحبی داریم.  حال همه ی ما انقدر خوب است که معنای عشق را گم کرده ایم . حال همه ی ما انقدر خوب است که وفا داری را فراموش کرده ایم. اقاجان امده ام بگویم  نکند بیایی ما نیز مانند مردم کوفه هستیم مردمی که علی را تنها گذاشتند .مردمی که با حسین بد عهدی کردند. اقاجان ما مردمی شده ایم که حاضر نیستیم در برابر نعمات خداوند سجده ی شکر به جای اریم حتی 3 وعده رانیز زور میدانیم. اقاجان ما را ببخش که که وقتی در خیابان های شهرمان قدم میزنی حس نمیکنی که چیزی کم داریم از جنس شما .. اقاجان ما را ببخش که دعایمان برای شما شده است بعد از دعای خانه دار شدنمان. اقاجان ما را ببخش که در اول مجالسمان دعای فرج میخوانیم ودر اخر مجالسمان  اللهم عجل لولیک الفرج میگوییم اما نه در کارمان نه در زندگی روزمره خود یادی از شما نمیکنیم. اقا جان ما را ببخش که روز تولدت نیز برای زخم هایت نمکی هستیم اخر مگر کسی چقدر می تواند غریب باشد که همه به خاطر خود برایش جشن بگیرند وبرای عوض شدن روحیه ی خود بروند چراغانی های او را تماشا کنند و به اسم جشن برای او.......... اقا جان نمی دانم چرا از چند روز قبل از روز ولادتت دلم میگیرد خیلی خیلی زیاد......  
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 12:0 توسط parvaz

در این رباط دو در نه مسافرم نه مقیم

که خانه پر خطر افتاده است و ره پر بیم

میان خوف  ورجایم که دارد این دهلیز

دری به صحن امید و دری به عرصه ی بیم

(دیوان فیاض لاهیجی)

دیشب داشتم می رفتم پیش مهربان تر از مادر داشتم دستشو میگرفتم که یهو دستشو کشید فکر کنم چون

نگاه های نگران مامانم و دید دلش سوخت و.......

خودمونیما مرگ از رگ گردن به ادم نزدیکتره

امروز روز ولادت امام حسین(ع) چه روز جالبی بود برام کارت اهدا عضوم  اومد نمی دونستم از

خوشحالی چی کار کنم  .

البته بماند که مامانم و خواهرم چه چیزها بهم گفتن

مصادف شدن روز ولادت و اومدن کارتم برام جذاب بود و....

یه جورایی حس می کنم این طوری میمیرم وکلی خوشحال میشم ولی تنها نگرانیم مامانمه چون می دونم......

همیشه دلم میخواسته بدونم وقتی میمیرم عکس العمل اطرافیانم چیه؟عکس بهشت زهرا تهران

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 15:57 توسط parvaz

  

 

 

از اتاقم میرم بیرون  راه میرم تو خونه وای خدایا مغزم داره منفجر میشه .نه نه من نباید گریه کنم چون با خودم عهد کردم ولی وقتی دارم با دوست جونم تنها کسی که همه چیزو بهش میگم  حرف می زنم خواه نا خواه اشکهام جاری میشه  اخه من تازه باهاش دوست شده بودم روم نمیشد بهش بگم چمه البته خودش خوب میدونست چمه ولی ..........

1 ساعت بیشتر وقت نداشتم اخه باید تنها باهاش حرف میزنم بعدش باید دوباره اروم باشم /اروم

///////

باید تصمیم  بگیرم مثل همیشه .دیگه خسته شدم .تصمیم بگیرو پاش وایسا 

ولی بهتر از اینه که از این که کسی برام تصمیم بگیره خسته باشم

پس دوست جون شکرت

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 13:22 توسط parvaz

   مدت زیادی نیست که وبمو راه انداختم اما نمی دونم چرا اینجوری شدم که حوصله ی اپ کردن ندارم.

با خودم میگم که چی من یک جاهایی نظر میدم وبهشون سر میزنم و اونها هم به من سر میزنند.

که چی ؟؟؟؟؟؟؟؟ اخرش چی قراره بشه؟؟؟؟؟

واسه خودم می نویسم؟؟؟ راستش اره تا اینجای وبم و واسه ی خودم نوشتم  اینکه تعداد نظرات وبم بره بالا هم زیاد برام مهم نبود.ولی به نظرات احترا م میگزارم وبرام ارزش دارن

این ها رو میگم تا به خودم یاد اوری کنم بنویسم چیزهایی رو که میخوام

بنوسم تا افکارم اروم بگیره

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 15:22 توسط parvaz

سلام نام زیبای خداست پس سلام ب

چند روزپیش شبکه ی 4 داشت یک مستند رو نشون می داد در مورد بچه بچه های خیابانهایی که تو خیابونا دست فروشی میکنن موضوع تکراری بود. اما من دقیق تر از همیشه نگاه کردم و کلی ناراحت شدم و دلم سوخت .راستش دلم واسه ی اون بچه ها نسوخت دلم واسه اونایی سوخت که فکر میکنن چقدر مذهبی هستند و همه چیزشون رو اصول دینی و اون وقت واسه تک پسرشون عروسی میگیرن  .اونم چه عروسی  تو بهترین هتل که حداقل ورودیش 22 به با لا  است .تازه به نظره من غذاشونو بقیه مخلفاتشون خیلی هم بد بود بعدشم خیلی از خودشون تشکر میکنن که این بچشون رو هم سروسامون دادن.

راستشو بخواین 1 سوال از بچگی تو ذهنم بوده که هنوز هم با این که جواب های زیادی که شنیدم قانع نشدم   .

سوالم اینه چرا یکی پول داره یکی دیگه بی پول.  یک بچه توی یک خانواده ی پولدار به دنیا میاد یکی دیگه توی یک خانواده ی فقیر    میدونم سوالم یکم بچگانست اما .........

راستشو بخواین میدونم خواست خداست اما....

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 11:37 توسط parvaz