پذیرم...
من می خواهم فکر کنم که شکلات از پول بهتراست...
من می خواهم به یک ساندویچ فروشی بروم و فکر کنم که هتل 5ستاره است...
من می خواهم برگردم به زمانی که چیزهای زیادی نمی دانستم...
من می خواهم از پیچیدگی های دنیا بی خبر باشم...
نمی خواهم زندگی ام پر شود از مدارک اداری..
می خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم .به صلح.به باران.....
الان دوست دارم بروم و با بچه ها گرگم به هوا بازی کنم.....

تو را به عظمت زینب سوگند که جلوه ای از جلال زینب را
به مردان و زنانمان بنمایان تا جلوه های فریبای دنیا در
نگاهشان رنگ ببازد.
امان از دل رباب
السلام علیک یا معین الضعفا والفقرا...
السلام علیک ایها الصدیق الشهید....
سلام بر تو ای نور خدا در ظلمت وحشتناک زمین !
سلام بر تو این چشمه ی یقین!
سلام بر تو ای وارث فاطمه.وارث حسن .وارث حسین سلام الله
علیهم اجمعین.
از ان زمان که تو در نیشابور سر از کجاوه برون اوردی و به
کرشمه ای اتش شوق بر جگر سوخته ی خلایق عاشق زدی و
صلای توحید سردادی وان را مامن و پناهگاه محکم و خدشه
ناپذیر خواندی وراز ورود به این قلعه را فاش کردی که تویی.عشق
ما به این خاک .تنها از این روست که تو در ان ارمیده ای و پیوند
ناگسستنی دل ما به این فضای ملکوتی از این جهت. که تو در
ان تنفس میکنی و رایحه ی شوق افرین تو در ان می پیچد.....ما
از تو اموخته ایم که هر جا دشمن . لباس فریب بر تن کرد. جامه
ی خدعه پوشید.نقاب نیرنگ بر چهره اویخت . بر پشتی مکر
تکیه زد و بر تخت حیله نشست . با نوای اعجاز امیز الله اکبر
لباس فریب را بر تنش بدریم . جامه ی خدعه را بر اندامش پاره
کنیم .نقاب نیرنگ را بر چهره اش بشکنیم .از تخت حیله به زیر
افکنیم . به رسواییش بکشانیم و به عزایش بنشانیم .
(سید مهدی شجاعی)
سعی میکنم توی این سفر به یاد همه باشم .
.........
این روزها فلسطین
روزها ؟؟؟؟؟؟؟؟
در این ایام روز و شب برای فلسطین یکسان است
دولت مردان عرب
مردان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حیف این لقب که بر شما داده شود.
فقط میتونم بگویم
اقاجان خدا کند که بیایی
پیراهن محرم مرا بیاورید
دارد زمان هیئت من دیر می شود
با روضه ی حسین نفس تازه می کنیم وقتی هوای
شهرنفس گیر می شود
![]()
سعی کن اونقدر محکم باشی که اولین کسی که
جرات میکنه بهت تکیه کنه خودت باشی....

لازم به ذکراست که با تمایل قلبی به این عروسی رفتم
عروسیه عجیبی بود هم برای من وهم برای همراهام
نمیدونم داماد رو
چه جوری توصیف کنم
شجاع .معتقد .مومن .....
اما شجاعتش جذاب تر بود چون اگه شجاع نبود بقیه
موارد رو هم
نداشت
به محض اینکه ما میخواستیم وارد سالن بشیم عروس و
داماد هم رسیدن
و من به طور نامحسوسی توی اتاق رخت کن ایستاده
بودم واین جمله رو از زبان جناب داماد شنیدم که باتاکید
می گفت کسی بی حجاب نیست و بعد از اینکه کاملا
مطمئن شد کمی اومد جلو و بعد که
دید خانم ها خیلی به وجد اومدن سریع سالن و ترک کرد
از عوامل عجیب دیگه این بود که کسی حق نداشت
حرکات موزون انجام
بده چون جناب داماد ناراحت میشد
ونکته ی جالب ترش این بود که هیچ کدوم از اعضای
خانوادش این طوری نبودن
یعنی اون یک استثنا بود
.... میدونید همه ی مواردی که این اقای داماد میخواست
توی این شب
خاص زندگیش رعایت بشه چیزای عجیبی نیستن
ولی حتی برای من که تمام عروسی هایی که رفتم
تقریبا شبیه این بوده عجیب بود
چون این اقای داماد نگفته بود یه شبه
یه شب که هزار شب نمیشه
قسمت هیجان انگیز این عروسی رفت و برگشتش بود
در مسیر رفت جای دوستان خالی یک تصادف مختصر و
یک خطر بزرگ رو تجربه کردیم که ترجیحا در ادامه مطلب می نویسم