
درخت ها چقدر عجله دارند برای رسیدن بهار که دوباره متولد شوند .
حتی از این هم نمی ترسند که زمستان غافلگیرشان کند.فقط می خواهند
تا بهار همه شاخه ها یشان را پر برگ و شکوفه کنند.می خواهند برای عید
یک لباس نو داشته باشند.بهار بیاید بعد دست به کار شوند .
اما ما مثل انها نیستیم .ما ادم ها فقط می نشینیم .ببینیم
زمان چه کار می کند.بر خلاف درخت ها که با زمان می جنگند.
اگر می خواهی دلت تحویل شود. منتظر تحویل سال نباش.
از همین حالا خودت را اماده کن مثل
درخت ها!
(مریم اقاجانی)
1.این پست باید یه جوره دیگه می بود اما از اونجایی که نمیشه واسه
مهربان تر از مادر باید مشخص کرد این پست هم ...
۲.هر چه در زمین و اسمان هاست به تسبیح وستایش خدا مشغولند که
ملک هستی و ستایش عالم برای اوست.(سوره ی تغابن ایه1)
۳.گاهی وقتها رفتن سخته و گاهی وقتها هم امدن .اما گاهی لازمه سختیه
رفتن رو به جون بخری تا بتونی راحت برگردی...
۴.سال 1388 هم داره می یاد مثل سال1387 که اومد و داره نفسهای اخرشو
می کشه. سالها یک شکلند این ماییم که با کارهامون بینشون تفاوت
ایجاد میکنیم.
6.سبزه هایی که عمم برای سفره ی هفت سینش اماده کرده بود چه
خوب رشد کرده بودند اما حیف که...
5.خداوند ناصرتون باشه
فقط ۴ روز فرصت می خواستی تا سال جدید رو ببینی
اما...
مدیونم بهت به خاطر عیدهایی که با عیدیات
عیده منو می ساختی و...
که مجبور میشی برای مرتب کردنش از یکی
کمک بگیری...
حالا او یکی کیه ؟خدا می دونه

پینوشت جات
تولد شیرین جونم (تلخ و شیرین)مباااارک امیدوارم
یک سال خوب رو شروع کنی برات هزاران هزار
اتفاق خوب رو ارزو میکنم![]()
وانگه امد طالب یک لحظه دیدار شد
خواب تا کی یار می اید کمی بیدار باش
یار را دید انکه عمری نیمه شب بیدار شد
عمده ی تاخیر تو باشد به دست این زبان
چشمهامان کور از بسیاری گفتار شد
درد منسب.درد قدرت. درد ثروت .درد مال
مهدیا باز ا که دیگر درد ما بسیار شد
شاهدان کوی تو رفتند و ما تنها شدیم
اری مسئولیت ما باز هم دشوار شد

پ.ن
اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعا.
امروز می خوام مدام تو دلم تکرار کنم اگر همه برن
اصلا مهم نیست.
همین که تو با منی .همین که تو هستی.
باید هزاران بار خودتو شکر کنم

گاهی اوقات لازمه خودتو تنبیه کنی حتی اگر
مستحق تنبیه نباشی
برف زمستانی می درخشد .
شاید خداوند در هیچ جای دیگر هستی
مثل معصومیت .کودکی خودش را اینگونه
اشکار نکرده باشد.
من گاهی از شدت وضوح خداوند
در کودکان پر از هراس می شوم ودل ام
شروع می کند به تپیدن.
دل ام ان قدر بلند بلند می تپد که
بهت زده می دوم تا از لای انگشتان
کودکان خداوند را برگیرم.
(برگرفته از کتاب روی ماه خداوندرا ببوس اثر مصطفی مستور)

پ.ن..
امام رضا جان
هنوز هم سر قولم هستم